گروه وکلای رسمی | نقش و جایگاه بزه دیده در نظام عدالت ترمیمی

03 /01 /1397
مدیر سایت
مقالات کیفری
251

نقش و جایگاه بزه دیده در نظام عدالت ترمیمی




نقش و جایگاه بزه دیده در نظام عدالت ترمیمی:
به افرادی که در فرایند عدالت شرکت می کنند طرفین می گویند.
در اصل دوم قطعنامه اصول پایه آمده است: فرایند ترمیمی، فرایندی است که بزه دیده و بزهکار به صورت خاص تر و فرد یا اعضای جامعه ی آسیب دیده از بزه به طور فعالانه در حل مشکلات ناشی از بزه در آن مشارکت می کنند.

از این تعریف به دو نکته می توان اشاره نمود، اول آنکه طرفین بزه گسترش یافته اند «بزه دیده، بزهکار و حتی اعضاء جامعه محلی» و دوم آنکه طرفین فقط نظاره گر یک نمایش نیستند بلکه نقش و جایگاه بالاتری دارند و به کنشگران فعال تبدیل شده اند.

موضوعی که وجود دارد این است که بزه دیدگان به دو دسته تقسیم می شوند:
1- بزه دیدگان اولیه
2- بزه دیدگان ثانویه

1- بزه دیدگان اولیه:
بزه دیدگانی هستند که به طور مستقیم در معرض آسیب های بدنی، روحی و مالی قرار گرفته اند که این آسیب ها یا دائمی اند مثل قطع اعضاء یا موقت اند مثل جراحت جسمانی قابل درمان
2- بزه دیدگان ثانویه:
بزه دیدگانی هستند که به طور غیرمستقیم از ارتکاب بزه آسیب می بینند مانند خانواده، دوستان و آشنایان

امروزه از دیدگاه عدالت ترمیمی اعضای جامعه ی محلی نیز که بزه در محدوده ی زندگی آنها ارتکاب یافته است نیز بزه دیده محسوب می شوند و باید نیازهای آنها را شناخت و برای برآورده کردن نیازهای آنها قدم برداشت.
عدالت کیفری به دلیل ساختار درونی که دارد نمی تواند نیازها و مشکلات روانی، اجتماعی، اقتصادی بزه دیدگان ثانویه را به خصوص خانواده بزهکار را شناسایی کند و برای جبران آن راه حل و چاره ای پیدا کند. در حالی که در عدالت ترمیمی چنین امکانی وجود دارد.

امکان شناسایی نیازهای همه بزه دیدگان اعم از اولیه و ثانویه
هدف فرایندهای عدالت ترمیمی بیان شدن آسیب ها و صدماتی است که ناشی از خطا کاری است.
در نظام عدالت ترمیمی نقش بزه دیده را در دو عنوان کلی می توان مورد بحث قرار داد:
1- بزه دیده کنشگر فعال
2- نیازهای بزه دیده

الف- بزه دیده کنشگر فعال:
در نظام عدالت ترمیمی بزه دیده در جای اصلی خود یعنی یک کنشگر فعال می نشیند و از حقوق پایمال شده ی خود دفاع می کند و اعتماد از دست رفته خود را دوباره به دست می آورد. نیازها و خواسته هایش را بیان می کند و به کمک این فرایند عدالت ترمیمی نیازهایش را تأمین و برآورده می شود.
اما در فرایند کیفری جای بزه دیده توسط دادستان اشغال شده است و او خودش را نماینده و جانشین بزه دیده معرفی می کند. در عدالت کیفری وقتی بزه دیده به حاشیه رانده می شود، هیچ ارتباطی میان بزه دیده و بزهکار ایجاد نمی شود، در حالی که در عدالت ترمیمی امکان رویارویی میان بزه دیده و بزهکار فراهم است.
این مواجهه دارای آثار زیادی است.
ایجاد حس ندامت و پشیمانی در بزهکار به خاطر آسیب هایی که به بزه دیده وارد کرده است و قانع شدن او برای جبران این آسیب ها بازگشت بزهکار به جامعه و اینکه در آینده مرتکب بزه نشود.
البته شایان ذکر است که یکی از برنامه های عدالت ترمیمی، میانجیگری میان بزه دیده و بزهکار است. در میانجیگری سعی و تلاش می شود تا بزه دیده و بزهکار به صورت مستقیم با هم رودرو شوند که این رویارویی مستقیم حس اعتماد میان این دو را تقویت می کند و از این طریق بستر سازی مناسبی می شود برای برآوردن نیازهای بزه دیده و بازگشت بزهکار به جامعه.

ب- نیازهای بزه دیده:
ابتدا برای شناخت نیازهای بزه دیده در عدالت ترمیمی می بایست بزه را تعریف نمود: بزه تجاوز به حقوق یک فرد یعنی بزه دیده به وسیله فرد دیگر یعنی بزهکار است.
در نظام عدالت ترمیمی بزه، ما را ابتدا به سمت بزه دیده می برد و سپس از آنجا به آسیب های مستقیم هدایت می شویم در حالی که در نظام عدالت کیفری بزه ما را به سمت جامعه هدایت می کند یعنی بزه را رفتاری علیه جامعه می داند و نقطه آغازین حرکت جامعه و آسیب های وارده به جامعه است.
در واقع آسیب در نظام عدالت کیفری غیر لمس است. در واقع میدانیم که این آسیب ها به جامعه به طور غیر مستقیم و به بزه دیده به طور مستقیم وارد شده است. سپس وقتی نقطه آغازین جامعه باشد یعنی ما به آسیب ها غیرمستقیم و غیرملموس تمرکز کرده ایم. اما چنانچه اگر آسیب های وارده به بزه دیده توجه کنیم، به آسیب های مستقیم و ملموس توجه کرده ایم و این است تفاوت دو دیدگاه عدالت ترمیمی و عدالت کیفری.

دو اشکال در عدالت کیفری مبین و روشن است:
1- نقش غیرفعال
2- عدم شناسایی کامل نیازهای بزه دیده در فرایند عدالت کیفری

1- نقش غیرفعال:
در نظام عدالت کیفری بزه دیده نقش غیرفعال و منفعل دارد او در واقع کنشگر فعال نیست. بزه دیده با دخالت کم و حداقلی خود در فرایند کیفری نمی تواند از حقوق از دست رفته خودش حمایت کند.
بزه دیده در نظام عدالت کیفری از جایگاه و اهمیت دوم قرار دارد و منافع جامعه و حکومت بر منافع او مقدم شده است.
اما در نظام عدالت ترمیمی بزه دیدگان می خواهند نقش فعالی داشته باشند نه اینکه به عنوان تماشاچی و هیچ کاره باشند و در حد یک شاهد به آن نگاه شود. حتی برای برخی از بزه دیدگان جبران آسیب معنوی از جبران آسیب مادی مهم تر است.
بزه دیده می خواهد با بزهکار روبرو شود و به جای دادستان از او توضیح بخواهد که چرا علیه او مرتکب بزه شده است.
وقتی که بزه دیده نقش غیرفعال داشته باشد، در اینجا نقش فعال و اصل را دولت «نمایندگان جامعه، دادستان، دادیار، بازپرس» دارند و خواست خودشان را بر خواست بزه دیده ترجیح می دهند. و این خواست آنها تنبیه و کیفر کردن بزهکار است و این هدف اصلی عدالت کیفری است.
طرفداران عدالت ترمیمی معتقدند که هرکس نقش فعال داشته باشد خودش هدفش را دنبال می کند.
هوارد زِهر در انتقاد از روش فرایند عدالت کیفری می نویسد: اینگونه توجه نکردن و نادیده گرفتن بزه دیدگان نه تنها نیازهای آنها را برآورده نمی کند بلکه باعث وخیم تر شدن آسیب ها می شود.
در نظام عدالت کیفری نقش بزه دیده یک نقش محوری نیست بلکه نقش او تنها جنبه اعلامی دارد و موجب فعالیت دادسرا می شود.

2- عدم شناسایی کامل نیازهای بزه دیده در فرایند عدالت کیفری:
یکی از اشکالاتی که طرفدارن عدالت ترمیمی به فرایند عدالت کیفری می گیرند، عدم شناسایی کامل نیازهای بزه دیده و در نتیجه برآورده نشدن این نیازها در این فرایند کیفری است.
در نظام کیفری اصولاً یا اساساً به نیازهای مادی بیشتر توجه می شود و نیازهای معنوی بزه دیده کمتر توجه می شود.
در برخی جرایم آنچه که برای بزه دیده اهمیت دارد آسیب هایی است که متوجه شخصیت، شئونات و موقعیت اجتماعی و خانوادگی آنها شده است مثلاً کسی که مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد از نظر روحی در شرایطی قرار می گیرد که تا آخر عمرش دچار فشار روحی و روانی مانند افسردگی می شود. یا از نظر اجتماعی آسیب پذیر شده و نمی تواند وارد اجتماع شود.
گاهی اوقات ممکن است بزه دیده تحت شرایطی قرار گیرد که اقدام به خودکشی نماید.
بنابراین اینگونه نیازها باید شناسایی شود، در این راستا عدالت ترمیمی برنامه هایی را در شناسایی نیازهای بزه دیده و تأمین آن ایجاد نموده است که عبارت است از:
1- پرداخت غرامت
2- بهبود وضعیت و امنیت بزه دیده
3- اعطای اختیار
4- جبران
5- التیام بزه دیده

1- پرداخت غرامت:
یکی از نیازهایی که بزه دیده دارد این است که بزهکار غرامت او را پرداخت نماید. در واقع خسارت های وارده به بزه دیده به دلیل آسیب ها و ضرر و زیان های وارده به او باید به نحوی جبران شود. بزهکار با پرداخت غرامت تا حدی می تواند این آسیب ها را جبران کند. وقتی بزهکار داوطلبانه مسئولیت پرداخت غرامت به بزه دیده و بزهکار را سر و سامان دهد و آسیب ها وارده را باسازی کند، و بزه دیده به شرایطی که قبل از ارتکاب جرم داشته است دست پیدا کند. در واقع بزه دیده قبل از بزه دیدگی در وضعیت و شرایط مناسبی قرار داشته و بزه این موقعیت او را خراب می کند. در واقع باید کاری کرد تا اعاده به وضع سابق شود. بنابراین یکی از فواید مهمی که طرفداران عدالت ترمیمی مطرح می کنند، بهبود وضعیت بزه دیده قبل از بزه دیدگی است که با پرداخت غرامت توسط بزهکار یک گام مهم برداشته می شود.
پرداخت غرامت ممکن است به صورت مادی باشد، مثال خسارت وارده به ماشین و یا ممکن است به صورت معنوی باشد مثل تخریب یک شی یادگاری متعلق به بزه دیده یا تجاوز به عنف.
پرداخت غرامت در فرایند عدالت ترمیمی یک ماهیت غیرتنبیهی دارد چرا که داوطلبانه و با توافق بزهکار صورت می گیرد. در صورتی که در فرایند عدالت کیفری پرداخت غرامت جنبه ی تنبیهی دارد، چراکه به صورت اجباری و تحمیلی است.

2- بهبود وضعیت و امنیت بزه دیده:
علاوه بر نیازهای مادی که به وسیله پرداخت غرامت برآورده می شود، بزه دیده نیازهای دیگری هم دارد، که طرفداران عدالت ترمیمی این نیازها را تحت عنوان بهبود امنیت مطرح می کنند. در واقع شناسایی نوع آسیب های وارده به بزه دیده خیلی اهمیت دارد. در فرایند عدالت کیفری به این موضوع خیلی ساده نگاه کرده مثلاً اگر اتومبیل یک نفر سرقت شد، همین که مبلغی به عنوان غرامت به او پرداخت شود کافی است در حالی که بزه دیده به دلیل آسیب های وارده، نیازهای دیگری هم دارد. احساس تنهایی، ترس، و ناامنی در جامعه بزه دیده را می رنجاند. بزه دیده قبل از ارتکاب جرم احساس خوبی از زندگی داشت و از مردم و جامعه نمی ترسید اما وقتی مورد تجاوز قرار می گیرد یا بزهکار یکی از نزدیکان او را به قتل می رساند، احساس بزه دیده تغییر می کند و منجر به وحشت و تنهایی و احساس ناامنی نسبت به اجتماع پیدا می کند. بنابراین این آسیب با پرداخت غرامت قابل جبران نیست و ابزاری که در فرایند کیفری به کار رفته قادر به شناسایی این نیازها و تأمین آن نیست.
از طرف دیگر امکان بزه دیدگی دوباره همواره بزه دیده را رنج می دهد، شاید این احساس بزه دیدگی دوباره برای بزه دیده رنج آور تر از اصل بزه دیدگی باشد.
بنابرای تا زمانی که بزهکار یک طرفه محاکمه می شود و امکان رویارویی بزه دیده با بزهکار فراهم نشود و بزه دیده در فرایند کیفری نقش کنشگر فعالی نداشته باشد نمی توان به بهبود امنیت بزه دیده امیدوار بود.
فقط فرایند ترمیمی می تواند و قادر است وضعیتی برای بزه دیده فراهم کند تا نیازها و آسیب های وی جبران شود و وضعیت بزه دیده نسبت به سابق بهبود پیدا کند و هم این نسبت به بزه دیده قرار نگرفتن در آینده مطمئن شود.

3- اعطای اختیار:
بزه دیده در فرایند کیفری اختیاری ندارد و احساس می کند که بیشترین آسیب را دیده اما کمترین حق را دارد، حتی در بسیاری موارد حق صحبت کردن به او داده نمی شود اما در فرایند عدالت ترمیمی بزه دیده دارای اختیار است. از نظر طرفداران عدالت ترمیمی یکی از نیازهای بزه دیده اعطای اختیار است. اغلب بزه دیده ترجیح می دهد به جای کیفر و تنبیه بزهکار فرایندی را انتخاب کند که خود در آن دخالت دارند و می توانند در مورد نحوه پاسخ به بزهکار تصمیم بگیرند. اعطای این اختیار موجب مشارکت بیشتر بزه دیده در فرایند عدالت می شود.

4- جبران:
بزهکاران باید برای جبران خطایی که مرتکب شده اند کاری انجام دهند و با این کار به اشتباه بودن عمل خود اعتراف کنند. طرفداران عدالت ترمیمی معتقدند که بایستی میان جبران و خطایی که صورت گرفته تناسب وجود داشته باشد و به توانایی بزهکار برای جبران خسارت توجه شود. کار در منزل بزه دیده، مراقبت از بزه دیده ای که در اثر وقوع جرم دچار نقص جسمانی شده است و انجام هرکاری که ندامت بزهکار را نشان دهد. جبران مفهوم گسترده ای دارد که به پرداخت غرامت به بزه دیده محدود نمی شود.
مورد دیگری که مفهوم جبران در آن مصداق پیدا می کند، آسیب های معنوی وارده به بزه دیده است. در آسیب های معنوی پرداخت غرامت پاسخ گوی نیازهای بزه دیده نیست در این جا بزهکار باید با استفاده از روش های دیگر رضایت بزه دیده را به دست آورد. که در این راستا مراحلی برای رسیدن به جبران باید طی گردد:

مرحله اول:
بزهکار باید ارزیابی کاملی از خطاکاری اش داشته باشد، به تقصیرش اعتراف کند و به طور رسمی آن را بپذیرد، تقصیرش را کاملاً درک کند و پاسخ اخلاقی خاصی به خطا کاری اش بدهد.

مرحله دوم:
بزهکار مشتاقانه و با میل خودش مراحل جبران تقصیرش را قبول کند که این از طریق مجموعه ای از طرح های پذیرفته شده برای جبران کل آسیب وارده مادی و غیرمادی امکان پذیر است، بزهکار باید صدمات مادی را جبران کند و پشیمانی خود را ابراز کند و از طریق پشیمانی سختی را تحمل کند، خواسته اش را زیر پا بگذار و سعی و کوشش در ترمیم صدمه غیرمادی که بزه دیده وارد را داشته باشد.
ممکن است فرایند کیفری این موضوع را تنبیه بداند اما این سوء تعبیر می باشد چرا که کیفر به بزهکار تحمیل می شود، اما فرایند ترمیمی برعکس، بزهکار زحمت را می پذیرد و برای پرداخت بهای اعمال خود استقبال می کند که به آن پشیمانی دنیوی می گویند.

مرحله سوم:
وقتی بزهکار تمام مراحل را پشت سر گذاشت و کار را انجام داد و دیگری نمی تواند کاری بیش از ترمیم آسیبی که وارد کرده انجام دهد، حال بزه دیده باید سعی کند تا خشم و عصبانیت که نسبت به بزهکار دارد را کنترل کند و آخرین مرحله جبران که بخشش می باشد یعنی پیروز شدن بر دلخوری هدیه ای است که فقط بزه دیده می تواند بدهد.

شکست جبران:
گاهی فرایند با شکست مواجه می شود که در این مواقع عدالت ترمیمی به نظام های پشتیبان نیاز دارد. این شکست با دو شیوه ی اصلی رخ می دهد:
1- بزهکار رسماً حاضر به پذیرش بزه و گناه خودش نیست در این صورت حالت ندامت و پشیمانی در او به وجود نمی آید. بزهکار ممکن است در فرایند ترمیمی شرکت نکند، خودش را بی گناه بداند و هیچ تقصیری را بر عهده نگیرد و فقط وقوع بزه را بپذیرد اما آسیب های وارده را انکار کند. حتی ممکن است بخشی از آسیب ها را بپذیرد ولی همه ی آنها را قبول نداشته باشد در اینجا ممکن است مراحل جبران طی نشود.
2- ممکن است بزهکار بزه را قبول داشته باشد و آمادگی جبران خسارت وارده را هم داشته باشد اما بزه دیده حاضر به بخشش و گذشت بزهکار نشود در صورتی که بزه دیده گذشت نکند. هیچ توافقی میان بزه دیده و بزهکار صورت نمی گیرد. فرایند عدالت ترمیمی شکست می خورد و چاره ای جز فرایند رسمی حقوقی نیست.
در واقع اینجا فرایندهای رسمی حقوقی به عنوان یک نظام پشتیبان به فرایندهای عدالت ترمیمی اضافه شوند. البته در فرایند عدالت ترمیمی افرادی مثل تسهیل کننده، میانجیگر، مشاوران، اعضای خانواده ها، دوستان و بستگان فعال هستند که به عنوان یک نظام حمایت کننده به ندامت و پشیمانی بزهکار و بخشش توسط بزه دیده کمک کنند. عدالت ترمیمی با دو نظام پشتیبانی و حمایتی همراه می شود.

5- التیام بزه دیده:
برای التیام و بهبود وضعیت بزه دیده همیشه نمی توان به وسیله پرداخت غرامت و جبران خسارت های آن دست پیدا کرد. به عقیده ی لیولاین نیاز اولیه بزه دیدگان التیام رابطه است. شاید تصور شود که التیام باید تنها توسط بزهکار صورت گیرد، زیرا بزهکار بوده که آسیب زده است، پس خودش باید این صدمات و آسیب ها را جبران نماید، ما میدانیم که نیازهای بزه دیده فراتر از یک جبران ساده توسط بزهکار است.
یکی از مرسوم ترین نیازها بازپذیر کردن دوباره خطا کار است. بزهکار که به دلیل خطاکاری اش ارتباط و رابطه خود را با جامعه قطع کرده و جامعه هم او را به صورت فیزیکی و یا... دور کرده است ولی باید با این حال دوباره به جامعه بازگردد. پس یکی از نیازهای اولیه خطاکاران در جهت ترمیم تلاش برای برگرداندن دوباره او به جامعه است. که البته بازگرداندن مجدد بزه دیده و بزهکار حائز اهمیت است مثلاً در تجاوز جنسی آسیب هایی که به بزه دیده وارد شده بیشتر روحی و معنوی است. لطمه و آسیبی که به شخصیت و زندگی خانوادگی بزه دیده وارد شده است یک وضعیت نامساعدی را از نظر روحی برای بزه دیده به وجود آورده تا حدی که ممکن است دچار افسردگی شده و یا اقدام به خودکشی نماید.
این آسیب ها را با پرداخت غرامت نمی توان جبران کرد. بزه دیده گوشه گیر شده و از جامعه فاصله می گیرد، محیط آموزش از قبیل مدرسه و دانشگاه را رها می کند حتی از نزدیکان و خویشان خود متنفر می شود. اینجاست که التیام یک اصل مهم در نظام عدالت ترمیمی در نظر گرفته شده و شکل و نوع التیام بزه دیده در هر بزه ای با توجه به نوع آسیب ها تفاوت دارد.
اما عدالت کیفری قادر به شناسایی این آسیب ها نیست و برای همین این آسیب ها در این نظام التیام نمی یابد و ترمیم و اصلاح نمی شود.
طرفداران عدالت ترمیمی راه حل هایی را ارائه دادند که یکی از آنها این است که بزهکار و بزه دیده با یکدیگر روبه رو شوند.
البته این رویارویی می بایست در فرایندهای میانجیگری با نشست های گروهی و نظایر آن باشد. ملاقات های رودرو بزه دیده و بزهکار باید در مکان و فضایی صورت گیرد که هر دو احساس امنیت کنند. این ملاقات ها باعث می شود تا بزهکار اظهار پشیمانی و ندامت کند و سعی در جبران خسارت ها و آسیب های وارده بر بزه دیده بر آید.
صرف نظر از موارد مذکور ممکن است بزهکار دستگی نشود در اینجا باید اقداماتی جهت ترمیم آسیب وارده به بزه دیده صورت گیرد.

محدودیت های عدالت ترمیمی برای بزه دیده:
در فرایند عدالت ترمیمی محدودیت هایی برای بزه دیده وجود دارد که شامل:
1- عدم شناسایی بزهکار
2- اجتناب از رویارویی بزه دیده و بزهکار

1- عدم شناسایی بزهکار:
در برخی جرائم بزهکاران شناسایی و دستگیر نمی شوند یا بزه دیده به دلیل حیثیتی، خانوادگی، شغلی و... بزه دیدگی را اعلام نمی کند، در اینجا عدالت کیفری و عدالت ترمیمی هیچ کاری نمی تواندد برای بزه دیده انجام دهند.
البته این محدودیت ها فقط برای بزه دیدگان جرم نیست مثل اعلام نکردن جرم یا شناسایی نشدن بزهکار و... بلکه در برخی موارد بزه دیگر مانند بزه دیدگی غیربزهکارانه مانند وقایع طبیعی از قبیل سیل و زلزله هم اهمیت فراوان دارد.
در اینگونه موارد باید برای بزه دیدگان چه کرد..؟
چه راه حل هایی برای این موضوع وجود دارد..؟
جانستون معتقد است که راه حل این موضوع توجه به التیام بزه دیدگان و حمایت از آنها است و او پیشنهاد یک کانون با یکدیگر برای حمایت متقابل را می دهد که این کانون به دلیل جبران آسیب های وارده تشکیل می شود. این حلقه های حمایتی می توانند در مواردی که آسیب مادی است به بزه دیده کمک کنند، می توانند در شناسایی بزهکار کمک کنند و به حمایت معنوی و عاطفی بزه دیده بپردازند و می توانند از طریق دولت به جبران خسارت های مادی بزه دیده بپردازند و به بزه دیده مشاوره درمانی بدهند.
اینجاست که دیگر بزه دیده خودش را تنها احساس نمی کند، چراکه اگر بزهکار شناسایی نشود بزه دیده نمی تواند از حمایت دولت برخوردار شود پس احساسا تنهایی، ناامنی و بی اعتمادی نسبت به جامعه می شود و این مهمترین آسیبی است که او را آزار می دهد. در این حلقه ها و کانون ها می توان این حس امنیت را دوباره به او بازگرداند.
نکته مهم اینکه تلاش برای ترمیم و التیام باید صرف نظر از اینکه گناهکار دستگیر شده یا نه، صورت گیرد مثلاً در ماده 260 قانون مجازات اسلامی سال 1392 پیش بینی شده که اگر قاتل عمدی متواری شود و بعد فوت کند و مالی از او به دست نیاید و یا نزدیکان او اموالی نداشته باشند دیه از بیت المال پرداخت می شود و یا ماده 487 قانون یاد شده مقرر داشته که اگر شخصی بر اثر ازدحام جمعیتی کشته شود و قاتل مشخص نشود دیه از بیت المال پرداخت می شود.

2- اجتناب از رویارویی بزه دیده و بزهکار:
در برخی موارد به دلیل آسیب های شدیدی که به بزه دیده وارد می شود، بزه دیده نمی خواهد یا نمی تواند با بزهکار رودرو شود و در صورت عدم رویارویی بزه دیده و بزهکار فرایند عدالت ترمیمی با شکل و دشواری مواجه می شود، چرا که شناخت آسیب ها و یافتن راه حل برای جبران آن غیرممکن می شود.
مثلاً در جرایم جنسی، بزه دیده در شرایط روحی شدیدی است و نمی تواند با بزهکار رودرو می شود یا بزه دیده وحشتی از بزهکار دارد که امکان رویارویی با او فراهم نمی شود مانند ایراد ضرب و جرح یا جرم ورود به منزل در شب.
با این تفاسیر چگونه می توان بزه دیده را با بزهکار رودرو کرد چراکه بزه دیده وحشت و دلهره ای از بزهکار دارد و آن را تجسم می کند که بزهکار با چاقو وارد منزل او شده است در اینجا طرفداران عدالت ترمیمی نقش ویژه ای به میانجیگران، تسهیل کنندگان و مشاوران اجتماعی داده است تا بزه دیده را برای شرکت در این فرایند آماده کنند و در صورت موفق نبودن میزان آسیب ها را شناسایی کنند و نیازهای او را ارزیابی کنند و این موارد را در نشست های رودرو مطرح کنند.
در عدالت ترمیمی بزهکار نادیده گرفته نمی شود بلکه تشویق می شود تا نسبت به آثار و رفتارهایی که انجام داده آگاه باشد و در نهایت مسئولیت آسیب های وارده را قبول کند و برای جبران این آسیب ها تلاش کند و فرصت بیابد تا دوباره به جامعه برگردد و به عنصری سودمند تبدیل شود و در آینده مرتکب بزه نشود.
به قلم وکیل مهدیه مهری

 

روابط عمومی گروه وکلای رسمی
 



 

برچسب ها:
جدید ترین مقالات کیفری
جدید ترین مقالات
جدید ترین سوالات حقوقی
گروه وکلای رسمی

 

گروه وکلای رسمی با استفاده از وکلای پایه یک دادگستری دارای تجربه، می تواند پاسخگوی مشکلات حقوقی شما عزیزان باشد. این گروه شامل وکلای خانم و آقا بوده و می تواند از پتانسیل آنها با توجه به پرونده های گوناگونی که تا کنون با آنها برخورد داشته است، راهکارهای مفید و با ارزشی در اختیار شما عزیزان قرار دهد.
گروه وکلای رسمی همواره درراستای رضایت موکلین خود کوشیده است.
هم اکنون با ما تماس بگیرید

 

ساعات کاری شنبه تا چهارشنبه از ساعت 9 صبح الی 18  می باشد.

پنج شنبه ها از ساعت 9 صبح الی 16 می باشد.