گروه وکلای رسمی | نقش و جایگاه بزه دیده در نظام عدالت کیفری | مقالات کیفری
ثبت سفارش خدمات:0
کاربر جاری:کاربر میهمان
عضویت در سایت
ورود به حساب کاربری
ثبت شکایات
قوانین سایت
صفحه نخست نقشه سایت تماس با ما
 


نقش و جایگاه بزه دیده در نظام عدالت کیفری:

در دیدگاه عدالت کیفری تعریف خاصی از بزه وجود دارد بدین توصیف که:
بزه نقض قواعد و تعرض به حقوق جامعه و دولت است.

در نظام عدالت کیفری کنشگر اصلی و فعال، مقامات عدالت کیفری هستند که از طرف حکومت نقش ایفاء می کنند و هدف اصلی آنها کیفر بزهکاران است.
در واقع در فرایند عدالت کیفری بزهکار نقش فعالی ندارد و بزه دیده هم در وضعیتی بدتر قرار دارد.
در راستای فرایند کیفری بزه دیده نقش یک تماشاچی یا یک شاهد را داشته و تعقیب قانونی بزهکار بدون حضور بزه دیده صورت می گیرد و حتی در بسیاری از موارد مانند جرائم عمومی طرح شکایت توسط بزه دیده نقش فعال تری داشت و دولت در تعقیب قانونی بزهکار نقش محدودتری را بر عهده داشت و تعقیب قانونی بزهکار بدون حضور بزه دیده عملاً به سختی صورت می گرفت.
اما پس از شکل گیری نظام کیفری نقش دادگاه و حکومت پررنگ تر شده و نقش فعال تعقیب را بر عهده گرفتند و بزه دیده کم کم به حاشیه رانده شد.

طرفداران عدالت ترمیمی معتقدند که در فرایند نظام عدالت کیفری بزه دیده و بزهکار نادیده گرفته می شوند و به نقش آنها چندان توجهی نمی شود.
آنها معتقدند که در فرایند کیفری بزه دیده برای بار دوم مورد بزه قرار می گیرد.
طرفداران عدالت ترمیمی معتقدند که الگویی که در نظام کیفری حاکم است باید تغییر کند و در فرایند اجرای عدالت یک نقش فعال محوری به بزه دیده داده شود و امنیت او تأمین شود و در واقع ترمیم و جبران آسیب های وارده بر بزه دیده مقدم بر کیفر و مجازات بزهکار است.
در نظام کیفری منافع بزه دیده نسبت به منافع عمومی که دولت نماینده آن است در درجه دوم اهمیت دارد.
اما نقش بزه دیده در نظام عدالت ترمیمی مهم است به گونه ای که برخی نویسندگان این فرایند را فرایند بزه دیده محور دانسته اند «در نظام عدالت کیفری بزه دیده اجازه تعریف و توصیف در ماهیت بزه را ندارد و نمی تواند هیچ سئوالی از بزهکار بپرسد».
در نظام عدالت کیفری دو رکن حائز اهمیت است: تعقیب، دستگیری و محاکمه متهمان و دفاع آنان از اتهاماتشان، اینجاست که بزه دیده بر حاشیه رانده می شود و نقش تماشاچی را دارد و از جایگاه رسمی محروم می شود و به آسیب های وارده بر او توجهی نمی شود.
در نظام عدالت کیفری تنها موضوعی که بر آن توجه می شد چگونگی کیفر کردن بزهکاران بود.

در یک دسته بندی کلی اگر بخواهیم نقش و جایگاه بزه دیده را در نظام عدالت کیفری مورد بحث قرار دهیم می توان 3 عنوان در این تقسیم بندی قرار داد:
1- نادیده گرفته شدن بزه دیده
2- ظهور اندیشه بزه دیده شناسی
3- اصلاحات انجام گرفته در مورد بزه دیده در نظام عدالت کیفری

1- نادیده گرفته شدن بزه دیده:
در نظام عدالت کیفری بزه دیده از 3 جهت نادیده گرفته می شد:
الف- در نظر نگرفتن جایگاه رسمی برای بزه دیده به خاطر رنجی که از بزه می برد.
ب- انکار هرگونه نقش رسمی برای بزه دیده در دادرسی مگر مواردی که در تعقیب کیفری به حضور او نیاز باشد که در واقع اینجا تنها یک نقش ابزاری دارد مثلاً به عنوان یک شاهد یا اینکه اطلاعاتی را به دادگاه می بایست ارائه دهد. در واقع به عنوان یک ابزاری مورد استفاده قرار می گیرد که برای سرکوب بزهکار باشد نه به عنوان کسی که آسیب دیده و می بایست برای جبران آسیب وارده همفکری کرد.
ج- هیچ جبران مادی برای آسیب وارده بر بزه دیده وجود ندارد که به تعبیر جیمز دیگنان در این نظام بزه دیدگان سال های سال نادیده گرفته شده اند.

2- ظهور اندیشه بزه دیده شناسی:
این اصطلاح بزه دیده شناسی به مندلسون و فن هنتیگ بر می گردد.
فن هنتیگ مطالعات خودش را بر روی رابطه بزه دیده و بزهکار متمرکز کرد، چراکه او معتقد بود فهم درست از بزه زمانی اتفاق می افتد که بتوان رابطه بزهکار و بزه دیده را مشخص نمود.
بزه دیده شناسی به این علت نامگذاری شد که تفاوتی با جرم شناسی و محور تأکیدش «بزه ها» داشته باشد.
بزه دیده شناسی به دنبال روش هایی است که در آن بزه دیده را ملزم به مشارکت در فرایند اجرای عدالت می کند و باید در قبال بزه رخ داده مسئولیت پذیر باشد.
فوئر باخ معتقد است که بزه دیده، مقصر هر خسارتی است که بر سر او آمده است.

دانیال ون نس توضیح می دهد که بزه دیده شناسان، بزه دیدگان را با توجه به سطح مسئولیت پذیری بزه به 3 دسته تقسیم کرده اند:
 الف- بزه دیده ای که ارتباطی با بزه ندارد «مسئولیتی برای بزه ندارد».
ب- بزه دیده تحریک کننده «رفتارش باعث شده که بزهکار مرتکب بزه بشود».
ج- بزه دیده شرکت کننده «کاری برای تحریک بزهکار انجام نداده است اما رفتارش بزهکار را وسوسه کرده است».
در فرایند نظام کیفر بزه دیده اجازه تعریف و توصیف ماهیت بزه را ندارد و نمی تواند از بزهکار سئوالی بپرسد.

3- اصلاحات انجام گرفته در مورد بزه دیده در نظام عدالت کیفری:
تا کنون اصلاحات متعددی برای ارتقای نقش بزه دیده در فرایند نظام عدالت کیفری صورت گرفته که مهمترین اصلاحات عبارتند از:
الف- بیان اظهارات تأثیر گذار، مورد مشورت قرار گرفتن در مورد دادخواهی «مورد مشورت قرار دادن بزه دیده در دادخواهی» تعیین کیفر، آزادی مشروط و خبردار شدن از فعالیت بزهکار پس از آزادی
در واقع در حال حاضر معمولاً 3 امکان برای بزه دیده فراهم می شود:
اول اینکه می توان از بزه دیده دعوت کرد تا اطلاعاتی ارائه دهد و نقشی در فرایند تصمیم گیری داشته باشد، به طور مثال در ارتباط با اثر بزه و میزان آسیب های وارده می تواند به پلیس یا مقامات تعقیب کننده گزارش دهد.
دوم اینکه در برخی از موارد با آنها مشورت می شود تا در مورد تصمیمی که اتخاذ شده بدون نظر آنها اعلام نظر کنند.
سوم اینکه از بزه دیدگان دعوت می شود تا همراه نهادهای عدالت کیفری، به صورت فعالانه در فرایند تصمیم گیری شرکت کنند.
با آنها مشورت می شود و از نظر های آنها هنگام تصمیم گیری استفاده می شود.
ب- پرداخت غرامت بزه دیده توسط دولت
ج- پرداخت غرامت بزه دیده توسط بزهکار
د- بهبود بخشیدن به سرنوشت بزه دیده و ارائه نمودن خدمات معتبر به بزه دیده و رفتار مناسب تر و محرمانه تر توسط مقامات کیفری «پلیس، مقامات قضایی و...» به بزه دیده

برنامه ها و فرایندهای نظام عدالت کیفری در مورد بزه دیده:
به منظور افزایش مشارکت فعال بزه دیده برنامه هایی در نظام عدالت کیفری صورت گرفته اما به دلیل موفق نبودن این برنامه ها فرایندهای دیگری از قبیل:
1- جهت گیری دوباره واحد خدمات تعلیق مراقبتی
2- برنامه اظهارات تأثیر گذار بزه دیده
3- افزایش میزان استفاده از مفاهیم عدالت ترمیمی

1- جهت گیری دوباره واحد خدمات تعلیق مراقبتی:
یکی از ایرادات و اشکالاتی که در نظام عدالت کیفری وجود دارد، نادیده گرفتن حقوق بزه دیده است، استفاده بزهکاران از خدمات مربوط به تعلیق مجازات، آزادی مشروط  و عفو می باشد. بدون اینکه بزه دیده اطلاعی داشته باشد.
ممکن است بزهکار از طریق این ساز و کارها آزاد شود و چه بسا در این موارد بدون اطلاع و دخالت بزه دیده صورت می گیرد.
2- برنامه اظهارات تأثیر گذار بزه دیده:
این برنامه به دادگاه این امکان را می دهد که قبل از اینکه حکم صادر کند، نظرات و دیدگاه های بزه دیده را می شنود.
در واقع با این برنامه به بزه دیده فرصت می دهد تا بتواند در مورد کمیت و کیفیت بزه و خسارت های وارده و نوع آسیب های آن از نظر مادی و معنوی به دادگاه توضیح دهد که به آن اظهاریه تأثیر گذار بزه دیده گفته می شود.
اظهاریه مذکور، ابزاری برای صدور حکم نیست بلکه به مدارک دیگر دادگاه اضافه می شود و مکمل مدارک دیگر قرار می گیرد و جایگزین آنها نیست.
این اظهاریه شخصی بزه دیده، اهدافی را دنبال می کنند:
اول آنکه بر بزه دیده فرصت انتخاب می دهد تا بتواند به تمام نهاد ها در مورد چگونگی تأثیر گذار واقع شدن بزه بر خود خبر دهد.
دوم آنکه اطلاعات بیشتری در مورد آثار بزه در اختیار نهادهای نظام عدالت کیفری قرار می دهد.
در هر حال این اقدامات مورد قبول طرفداران عدالت ترمیمی نیست، آنها معتقدند که در یک فرایند سزا دهنده این رویارویی به یک رویارویی خصمانه تبدیل می شود و طرفین در فکر انتقام گیری از هم دیگر می باشند و فقط در یک فرایند ترمیمی امکان صلح و آشتی وجود دارد.
فن دیجک اشکالی که به خاطر اظهارات تأثیر گذار بزه دیده وارد می کند این است که اجازه دادن و تشویق بزه دیدگان به شرکت در یک فرایند سزا دهنده ممکن است بر اظطراب و نگرانی آنها بی افزاید.
راسل معتقد است که استفاده از این برنامه یعنی اظهارات تأثیر گذار بزه دیده در فرایندهای عدالت ترمیمی حائز اهمیت است، چرا که این برنامه ها به شناخت آسیب های وارده بر بزه دیده و به وعده جبران این آسیب ها کمک زیادی می کند.

3- افزایش میزان استفاده از مفاهیم عدالت ترمیمی:
سومین مورد از برنامه های فرایند نظام عدالت کیفری در مورد بزه دیده است.
به دلیل اشکال ساختاری که در عدالت کیفری برای بزه دیدگان وجود داشت زمینه گسترش نظریه عدالت ترمیمی فراهم شد.
عدالت ترمیمی در ادامه تحولات بزه دیده شناسی و در راستای تکمیل آن به وجود آمد نه برای نفی تمامی دستاوردهای آن.
این دستاوردها در زمینه بزه دیده دارای اهمیت زیادی است به طوری که بسیاری از بزه دیدگی ها را مشخص و برخی نیازهای بزه دیدگان را شناسایی و برآورده می کند. اما بعضی از نیازهای بزه دیدگان بدون پاسخ می ماند که عدالت ترمیمی سعی در شناسایی و جرم شناسی بزه دیده مدار وجود دارد، نادیده گرفتن بزهکار است و یا فراموش کردن بزهکار است.
یعنی جرم شناسی ابتدا به بزهکار توجه نمود و در واقع اندیشه لمبرزو در کل بزهکار متمرکز بود، بعد جرم شناسی به سمت بزه دیده شناسی گرایش پیدا می کند و جرم شناسی بزه دیده مدار شکل می گیرد و این جا بود که بزهکار فراموش می شود.
پس از آن کم کم اندیشه جدیدی به وجود می آید که سعی می کرد موازنه میان بزه دیده و بزهکار ایجاد کند.
این اندیشه نوین را جرم شناسی به مثابه پدیده ای صلح آور نامیدند.
این نوع جرم شناسی در پی راهی است که به بازگشت بزهکار به جامعه کمک کند که البته این بازگشت پذیری به جامعه مختص به بزهکار نیست بلکه مربوط به بزه دیده نیز می شود، چرا که بزه دیده هم به جهت آسیب هایی که دیده است باید از شرایطی برخوردار شود که قبل از بزه دیدگی داشته است.
این نوع جرم شناسی به دنبال آتش بس میان بزه دیده و بزهکار است که کم کم یا رفته رفته این اندیشه ها موجب پدیدار شدن عدالت ترمیمی شدند.
اولویت اول در عدالت ترمیمی توجه به بزه دیده است که البته به بزهکار و نیازهای او نیز توجه شده است.

گردآورنده مهدیه مهری وکیل دادگستری

 

 

روابط عمومی گروه وکلای رسمی
 

بازديد : 175