معنا شناسی حقوقی و به گزینی واژه ها
معنا شناسی حقوقی و به گزینی واژه ها
از سلسله مطالب آموزشی در خصوص آیین نگارش لایحه مخصوص وکلا، قضات، حقوقدانان و علاقه مندان به حقوق از سوی گروه وکلای رسمی، مقاله ذیل تقدیم می گردد. گفتنی است در این مقاله سعی بر آن شده است، نسبت به معنا شناسی حقوقی و به گزینی واژه ها برای نگارش صحیح لایحه مطالب ارزنده ای برای وکلای دادگستری، قضات و... ارائه گردد که برگرفته از کتابی به همین منظور می باشد.
1- مقصود از به کار بردن کلمات، انتقال معنا و مفهوم به غیر است، و این امر به هر وجهی که صورت پذیرد مراد برآمده است، ولی با عنایت به ضرورت استفاده از واژه ها و اصلاحات دقیق در متون حقوقی و آراء، مسامحه و سوء استعمال در این کار، روا نیست و چنانچه در انتخاب واژه ها و اصلاحات دقیق در متون حقوقی و آراء، مسامحه و سوء استعمال در این کار روا نیست.
چنانکه در بعضی آراء ملاحظه می شود که ترکیب «ضرب و شتم»، معادل ضرب و جرح به کار می رود و گاه هم ترکیب «ضرب و شتم و فحاشی» آورده می شود.
حال آنکه «ضرب» به معنای زدن و «شتم» به معنای فحش دادن است.
2- نبود / نبودن (عدم وجود)
«عدم» به معنی نیستی و مقابل آن،«وجود»، به معنای هستی است.
معادل فارسی این دو کلمه به «هستی» و «نیستی» و «هست» و «نیست» نیز به فراوانی در متون ادبی به کار رفته است.
اما به هر تقدیر ترکیب «عدم وجود»، معادل «فقد»، برای بیان «نبودن»، ترکیب زشت و نامناسبی است. به جای این ترکیب غلط می توان کلمه «فقد» را به کار برد.
اما با در گذشتن از این کلمه عربی، و در موارد دیگر هم، می توان بجای «عدم» از پیشوندهای فارسی «نا» و «بی» استفاده کرد و به عوض «عدم قدرت»، «ناتوانی» و بجای «عدم اطلاع»، «بی اطلاع» و بجای «عدم امنیت»، «نا امنی» و... را به کار برد.
3- آثار (اثرات)
جمع اثر در عربی «آثار» و «اثور» است. جمع بستن اثر به اثرات فصیح نیست. چه بر طبق قواعد جمع در زبان عربی، مصدری را که سه حرف یا کمتر دارد نمی توان با «ات» جمع بست.
در همه متون گران سنگ ادب فارسی نیز جمع اثر به صورت آثار آمده است.
قانون مدنی ایران، که نمونه ای درخشان نثر حقوقی است، در همه موارد جمع اثر را به صورت آثار آورده است و از آثار املاک نسبت به ملک مجاور (فصل سوم) و آثار بیع (ماده 362) و مانند آن سخن می گوید.
لذا در نگارش آراء و لوایح به جای جملاتی مانند: «آثار و علائم باقیمانده در محل»، نباید از عبارت «اثرات باقیمانده در محل» استفاده کرد.
4- استیجار / استجاره
«اجاره» حسب تعریف ماده 466 قانون مدنی عبارت از «... عقدی است که به موجب آن مستأجر مالک منافع عین مستأجره می شود، اجاره دهنده را مؤجر و اجاره کننده را مستأجر و مورد اجاره را عین مستأجره گویند» «استیجار» به معنی اجاره کردن است ولی استجاره به معنی زنهار خواستن و پناه بردن است.
(پناه دهنده، «مجیر» و پناهنده «مستجیر» است).
ترکیب اجاره و استجاره، برای بیان اجاره دادن و اجاره کردن، غلط است و صحیح آن اجاره و استیجار است. به رابطه بین مؤجر و مستأجر هم، رابطه استیجاری گفته می شود.
5- استرداد / رّد
«رّد» مصدر ثلاثی مجرد به معنای بازگرداندن و «استرداد» مصدر باب استفعال به معنای طلب بازگرداندن است، لذا، در لایحه و یا رأی به جای «حکم به استرداد... صادر گردد» باید نوشت «حکم به رّد..... صادر گردد». به عوض واژه فوق می توان از واژه فارسی «بازپس دادن» و «برگرداندن» هم استفاده کرد.
استعمال صحیح این کلمات در قانون مدنی: ماده 311 «غاصب باید مال مغصوب را عیناً به صاحب آن رد نماید...» یا در ماده 266 قانون مدنی آمده است: «در مورد تعهداتی که برای متعهدُله قانوناً حق مطالبه نمی باشد اگر متعهد به میل خود آن را ایفاء نماید دعوی استرداد او مسموع نخواهد بود.
6- اعلان / اعلام
هردو کلمه مذکور مصدر باب افعال عربی است ولی «اعلان» به معنی آشکار و علنی کردن امری یا خبری و «اعلام»، به معنی آگاه کردن به امری یا خبری است. لذا هر یک از این دو کلمه را باید در محل دقیق خود به کار برد.
قانون مدنی در ماده 164 در مورد نحوه تعریف اشیاء پیدا شده چنین مقرر داشته است که: «تعریف اشیاء پیدا شده عبارت است از نشر و اعلان بر حسب مقررات شرعی به نحوی که بتوان گفت عادتاً به اطلاع اهالی محل رسیده است».
و نیز در ماده 4 قانون اجرای احکام مدنی آمده است: «... در مواردی که حکم دادگاه جنبه اعلامی داشته و مستلزم انجام عملی از طرف محکوم علیه نیست از قبیل اعلام اصالت یا بطلان سند، اجراییه صادر نمی شود».
7- امهال / استمهال (درخواست استمهال)
«مهلت» از جهت حقوقی به معنای مدت و زمانی است که جهت اقدام به کاری یا ترک آن در اختیار کسی گذاشته می شود، چنانکه ماده 366 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مقرر داشته است: «مهلت درخواست تجدید نظر اصحاب دعوی، برای اشخاص مقیم ایران...»
اما «امهال» مصدر باب افعال، به معنای مهلت دادن و استمهال، مصدر باب استفعال، به معنای درخواست مهلت و زمان است. به امهال، مهلت دادن نیز می توان گفت. حسب ماده 450 قانون آیین دادرسی مدنی: «مهلت دادن در مواعدی که از سوی دادگاه تعیین می گردد فقط برای یک بار مجاز خواهد بود...»
مهلت خواستن همان استمهال است، مطابق ماده 453 قانون ذکر شده: « در صورت قبول استمهال، مهلت جدیدی متناسب.... تعیین می شود» از آنجا که کلمه استمهال، خود مفید درخواست و طلب است به کار بردن واژه «درخواست» همراه با آن نادرست است.
8- هبه / هدبه
«هبه» به معنی بخشیدن و دادن است و از مصدر «هبه کردن» هم ساخته شده است. جمع هبه، هبات است.
«هبه»، حسب ماده 795 قانون مدنی، عبارت از «عقدی است که به موجب آن یک نفر مالی را مجاناً به کس دیگری تملیک می کند». تملیک کننده را «واهب» و طرف دیگر عقد را، «متهب» و مال مورد هبه را «عین موهوبه» گویند. چون موضوع این عقد تملیک است، واهب باید اهلیت در تصرف مال را داشته باشد. هبه، حسب ماده 803 همان قانون، قابل رجوع است (جز در موارد استثنا شده در همان ماده).
اما «هدیه»، معادل تحفه، ارمغان و پیشکش و جمع آن «هدایا» است. هدیه، که در ماده 1037 قانون مدنی در کتاب نکاح و طلاق، از آن نام برده شده است، مال منقولی است که برای بزرگداشت و اکرام شخصی، که «مهدی علیه» نام دارد، از محلی به محل دیگر نقل شده و به شخص اخیر تملیک می شود. در صورتی که، هیچ یک از این دو خصوصیت در هبه شرط نیست.
9- واخواهی (تقاضای واخواهی)
تجدید نظرخواهی (تقاضای تجدید نظرخواهی)
فرجام خواهی (تقاضای فرجامخواهی)
«وا» واژه ای فارسی است که چون بر سر افعال بیاید گاه به آن «باز» و «دوباره» می دهد. چنین است: واخواندن و واگفتن به معنای: دوباره خواندن، دوباره گفتن.
پسوند «خواهی»، از مصدر خواستن و خواهندگی، به معنای تقاضا، درخواست و طلبیدن است. از این مصدر، واژه «خواهان»، به معنای مدعی و «خواسته»، به معنای مدّعی به و مورد دعوی ساخته شده است.
در مجموع، «واخواهی» عبارت است از اعتراض محکوم به حکم قضایی. تقاضا نیز به معنای درخواست کردن است. لذا، هر جا که واژه «خواهی» به کلمات «وا» و «تجدید نظر» و «فرجام» ملحق می شود، افزودن «تقاضا» به آن نادرست است. بدین شرح که:
«... پس از ابلاغ دادنامه،... آقای... در فرجه قانونی نسبت به... تقاضای تجدید نظرخواهی می کند و...»
10- نظریات (نظرات / نقطه نظرات)
جمع نظریه، معادل «تئوری»، «نظریات» است. اما جمع نظر، انظار است نه نظرات.
نظرات، جمع «نظره» به معنی «یک نگاه» است و اصولاً در عربی کلماتی را که دارای سه حرف یا کمترند نباید با «ات» جمع بست. در جمع نظر می توان «نظرها» یا «دیدگاه ها» را به کار برد.
نمونه ای از کاربرد نادرست:
«نظر به اینکه اعتراض خوانده به نظرات کارشناسان به کیفیتی نیست که عدم متابعت از آن نظرات را ایجاب نماید...»
همچنین، ترکیب دیگری که استعمال آن در زبان فارسی به هیچ وجه درست نیست، ترکیب «نقطه نظر» یا «نقطه نظرات» است.
این ترکیب، ترجمه لفظ به لفظ Point de vue فرانسوی است. به جای این ترکیب می توان «از نظرِ» را به کار برد بدون آنکه نیازی به الحاق کلمه «نقطه» باشد.
11- نامزد / کاندیدا (کاندید)
«کاندیدا»، واژه ای فرانسوی و به معنی کسی است که خواهان نمایندگی مجلس با شغل یا ورود به مؤسسه ای است. در فرانسه این کلمه برای کسی هم که داوطلب شرکت در امتحانی است به کار می رود و قید آن «کاندیداتوری» است. اما کلمه فرانسوی «کاندید» به معنی آدم ساده لوح و زود باور است.
لذا، به داوطلب نمایندگی مجلس باید کاندیدا گفت نه کاندید و معادل فارسی این کلمه «داوطلب» یا «نامزد» می باشد.
12- یاد شده / اشاره شده در فوق (فوق الذکر/ فوق التوصیف / فوق الاشاره / فوق الاشعار)
ترکیباتی شبیه آنچه در قوسین آمده است را می توان از بدعتهای متأخران است و در متون معتبر زبان فارسی نیامده است این ترکیب ها به هیچ وجه بر مفاهیمی که نوعاً از آنها اراده می شود دلالت ندارد.
فوق الذکر، یعنی آنچه برتر و بالاتر از ذکر است نه آنچه پیش از این ذکر شده است.
فوق الاشاره، یعنی آنچه برتر از اشاره است نه آنچه قبلاً به آن اشاره شده است.
فوق التوصیف، یعنی آنچه بالاتر از توصیف است و نه چیزی که قبلاً بیان و توصیف شده است.
می توان به جای این ترکیبات از «سابق الذکر» و «سابق الاشاره» و «یا کرده شده» و «مذکور» و مانند آنها استفاده کرد.
13- معرفی شهود / تعرفه شهود
«تعرفه»، مصدر متعدی و به معنای معرفی کردن و شناساندن است و از این حیث برابر «تعریف» و «معرفی کردن» است. لذا، می توان گفت و نوشت «تعرفه شهود». با این حال چون تعرفه، به معنای معرفی کردن، صبغه عربی دارد و در زبان فارسی بیشتر به عنوان اسم به کار می رود و به معنای ورقه مشخص کننده مالیات و عوارض کالا، و یا حقوق مالی متعلق به شخص، همچون تعرفه مالیاتی است بهتر آن است که از ترکیب معرفی شهود و معرفی مطلعین که در زبان فارسی جا افتاده تر است استفاده شود. به علاوه، قانون آیین دادرسی مدنی نیز در ماده 230 از ترکیب معرفی گواه به دادگاه استفاده کرده است و در ماده 232 همان قانون هم آورده است که: «هر یک از طرفین دعوی که متمسک به گواهی شده اند، باید گواهی خود را در زمانی که دادگاه تعیین کرده حاضر و معرفی نمایند.»
14- مَهر (مهریه)
«مَهر»، واژه عربی و معادل «کابین» فارسی است. مراد از مهر، مالی است که زوج هنگام عقد ازدواج به زوجه می دهد یا پرداخت آن را بر عهده می گیرد. این کلمه در قانون مدنی همواره به همین صورت به کار رفته است (فصل هفتم از جلد دوم قانون مدنی) و با آن ترکیبات: مَهرالمثل، مَهرالمسمی، مَهرالمتعه و مانند آن نیز ساخته می شود. واژه «مهریه»، کاربردی نادرست از مهر است که متأسفانه قانونگذار جدید در تبصره ماده 1082 قانون مدنی مصوب 1376 و با عدول از وجه صحیح کلمه آن را به کار برده است.
شایسته آن است که در همه حال از به کاربردن «مهریه» به جای «مهر» خودداری گردد.
15- محکوم به بی حقی بودن
ترکیب نادرستِ «دعوی خواهان محکوم به بی حقی است» در پایان تعدادی از دادنامه ها به کار می رود. در واقع دعوا به معنای اعم، مجموع ادعای مدّعی و دفاع مدّعی علیه است و دعوا به معنای اخص، ادّعای مدّعی است. ادعای مدّعی می تواند موجّه و پذیرفتنی باشد و یا مردود و غیرقابل قبول، که در این صورت، مدّعی محکوم به بی حقی می گردد. به بیانی دیگر، حق، به یک معنا، توانائی قانونی است. از این روی اگر گفته شود که شخصی در موضوعی حق دارد، این به آن معنا است که اگر استیفای حق خویش را از دادگاه خواستار شود، این مرجع، بر پایه قانون حق او را تأیید می کند. پس محکوم به بی حقی، خواهان یا مدّعی است و خود دعوا نمی تواند محکوم به بی حقی باشد. بر این اساس، ذکر جمله زیر در لایحه و یا آراء قضایی غلط است: «دعوی خواهان به دلیل.... غیر ثابت و محکوم به بی حقی است» و به جای آن می توان نوشت: «خواهان در دعوی به دلیل.... محق شناخته نمی شود و یا دعوی وی به دلیل.... مردود است.»
16- ماهانه/ماهیانه
پسوند «آنه» متصل به صفت یا اسم، مبیّن حالت و کیفیت است مانند: قهرمانانه، کودکانه. لذا، «ماهانه» به معنی امری مرتب بر حسب «ماه» است. ولی «ماهیانه» به معنی «همانند ماهی» و «ماهی گونه» است و نه حالت چیزی که در هر ماه تجدید و تکرار می شود. بنابراین نباید نوشت: «... با عنایت به نظر کارشناس تقاضای اجاره بها به مبلغ ماهیانه... مورد تقاضاست.»
17-له/علیه
«له» مرکب از «ل» حرف جّر متصل به «ه» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، به معنی «برای او» و «علیه»، مرکب از «علی» حرف جّر و «ه» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، به معنی «براو» است.
این دو کلمه اصطلاحاً به معانی: به نفع و به ضرر برای همه افراد (اعم از مذکر غایب یا سایر اشخاص) به کار می رود. در متون ادب فارسی واژه «بر»، معادل «علیه» به کار رفته است. همچنان که ترکیب «از آن وی» یا «به سود وی»، معدلِ له، به کار رفته است. به هر حال، چون دو کلمه «له» و «علیه»، خود دارای حروف عربی «ل» و «علی» است دیگر نیازی به اضافه کردن حروف فارسی «بر» در ابتدای آن دو نمی باشد و به عنوان مثال در لایحه نباید نوشت: «نظر به اینکه دادنامه... که بر علیه موکل صادر شده بر طبق... »
18- گواهی حصر ورثه / گواهی انحصار ورثه (گواهی انحصار وراثت)
«ارث» و «تراث» ماترک متوفّی را گویند و کسی که از متوفّی مالی را به ارث می برد «وارث» نامیده می شود. در زبان عربی، جمع وارث به دو صورت «ورثه» و «ورّاث» به کار رفته است. قانون مدنی نیز هر دو صورت را استعمال کرده، چنانکه در ماده 870 مقرر داشته است: «حقوق مزبوره در ماده قبل باید به ترتیبی که در ماده مزبوره مقرر است تأدیه شود و مابقی اگر باشد بین وراث تقسیم گردد» و ماده 871 آن قانون اعلام داشته است که: «هرگاه ورثه نسبت به اعیان ترکه معاملاتی نمایند مادام که دیون متوفی تأدیه نشده است معاملات مزبوره نافذ نبوده و دیّان می توانند آن را برهم زنند.»
امّا «وراثت» مصدر و به معنای ارث بردن است. گاه، با فوت فردی، اشخاص ذینفع، نیازمند دریافت گواهی دادگاه بر تأیید وراثت فرد یا افرادی از متوفی و منحصر بودن ورثه به همان تعداد افراد اعلام شده می باشند. در چنین صورتی، دادگاه با بررسی مدارک، تصدیق می نماید که چه شخصی در گذشته و آنان که از او ارث می برند، به قید حصر، چه کسانی هستند.
این تصدیق را، با وجود کاربرد قانون (قانون تصدیق انحصار وراثت مصوب سال 1309 و ماده 360 قانون امور حسبی) نمی توان گواهی انحصار وراثت دانست. چه آنچه قابلیت انحصار دارد تعداد ورثه (با ذکر مشخصات آنان) است. در نمونه های قدیم نیز این گواهی با عنوان صحیح «گواهی حصر ورثه» صادر می گردید. لذا، اصلح آن است که از به کاربردن اصطلاح «انحصار وراثت» خودداری و به جای آن «گواهی انحصار ورثه» به کار برده شود. ضمناً این گواهی را نباید دادنامه قید کرد.
19- گزارش مربوط/ دادنامه صادر شده (گزارش مربوطه / دادنامه صادره / پرونده مربوطه / گزارش واصله)
کلماتی همچون مربوطه، واصله و صادره در عربی صفت مؤنث هستند و همراه اسم مؤنث به کار می روند. صفات مؤنث، همراه با اسامی مؤنث عربی، در قانون مدنی به فراوانی استعمال شده است. از جمله قوانین مربوطه (ماده 23)، «مدارس قدیمه» (ماده 25)، «منافع حاصله» (ماده 459)، «استفاده مطلوبه» و مانند آنها. اما واژه فارسی، مذکر و مؤنث ندارند و به همین دلیل به کار بردن صفات مؤنث عربی همراه کلمات فارسی غلط است. در لایحه نباید نوشت: «حسب گزارش مربوطه» یا «وزارتخانه مربوطه، آقا/ خانم.... به عنوان نماینده به دادگاه معرفی کرده است.».
حتی در مورد کلمه «مربوطه» که صفت مؤنث عربی است، و چون در زبان فارسی مذکر و مؤنث وجود ندارد بهتر است که در همه موارد، چه موصوف آن عربی باشد و چه فارسی، به جای آن کلمه «مربوط» به کار برده شود.
قانونگذار نیز در بعضی موارد، با وجود مؤنث بودن موصوف عربی، از کلمه «مربوط» استفاده کرده است. از این قبیل است «شعبه مربوط» (تبصره ماده 75 قانون آیین دادرسی مدنی) و «کارگزینی مربوط» (تبصره 1 ماده 68 همان قانون).
20- طی / ضمن
کلمه «طی» در لغت به معنی نوردیدن است و مجازاً به معنی مسافت هم آمده است. چنانکه در فارسی در نوردیدن راه را، طی کردن راه گویند.
فلذا استمال این واژه در مورد لایحه و مدرک یا قرارداد و مانند آن صحیح نیست و فی المثل نمی توان نوشت «خوانده طی لایحه تقدیمی اظهار داشته است..» به جای آن باید نوشت: «خوانده ضمن لایحه...» یا «خوانده در لایحه تقدیمی اظهار داشته است...»
وکالت شغل نیست و وکالت عشق است، آنچنان که بزرگی گفت: نماز عدالت بدون حضور وکیل باطل است.
مدت نه چندان مدیدی است، روز به روز، جایگاه شریف وکالت همراه شده با هجوم هجمه هایی. نه حق، بلکه به ناحق و شوربختانه در آن سوی میدان ضرری بس چشمگیر متوجه آحاد جامعه وکالت و کلیه افراد جامعه گردیده است.
آنچنان که هر روز، نه از شنیده ها بلکه به عینه و با چشم دیده میشود که چطور و چگونه عده ای اهل و یا نا اهل تیشه به ریشه وکیل و وکالت می زنند.
در مقام مقایسه ، اوضاع و احوالات دوران گذشتگان و حالیان، آنچنان پر رنگ خود نمایی می کند که همچون لکه ای سیاه در ورقی سفید قابل تمثیل و در کمال ناباوری بایستی پنداشت که جایگاه وکالت از کجا به کجا رسیده و دور نیست که از همین کجا به نا کجا آباد هم برسد، قطع به یقین...
نگارنده را نه در مقام ترغیب به مقابله با نا اهل دانید و نه در مقام ترغیب له مجادله با اهل خوانید، چرا که نگارنده نیز وکیلی است همچون همگان نگران از آینده...
به راستی چه شد که این چنین شد...؟
دوره ای است که بر طبل مخالفت و کوس جنگ با وکیل می کوبند و کم نیستند عده ای که کمر به قتل نهاد مستقل کانون وکلای دادگستری بسته اند چراکه شمشیرها همه، از رو بسته شده اند، آیا وقت کنار گذاشتن سپرها هنوز فرا نرسیده است به راستی...
تا عیار سنجش ما چه باشد...
ارادتمند بهنام نزادی وکیل پایه دادگستری
روابط عمومی گروه وکلای رسمی